3 اردیبهشت 1403

باشگاه کشاورزان جوان

کانون روستازادگان سرزمین آفتاب

پیشینه تشکل های غیر دولتی(6)

3_1_مبانی نظری مشارکت در پیدایش تشکلها:

 

جامعه انسانی واحدی کم‌وبیش همگن با روابطی پیچیده و استوار است. و مانند سایر مؤلفه‌های طبیعت در عین پویایی و پراکندگی، از نوعی یگانگی و همبستگی برخوردار است. زیرا دوام و بقای اقشار مختلف جامعه نوعی همسازی و هماهنگی را ایجاب می‌نماید که به تبعیت از این تعادل اجتماعی (sociai balance) برقرار می‌گردد. پیش‌شرط برقراری توازن این است که جامعه نیز به‌مانند سایر عناصر طبیعت از روابط کم‌وبیش مستحکمی برخوردار یا شد.

 

به قول پارسونز (parsons)، هر جامعه یا نظام اجتماعی مجموعه‌ای متشکل از افراد و گروه‌های مختلف است که در تعامل تنگاتنگ با یکدیگر قرار داشته و به‌واسطه استحکام روابط درونی خود که به سازمان اجتماعی موسوم است، به حیات خود ادامه می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر این سازمان اجتماعی مجموعه‌ای است مرکب از اجزاء مختلف که هر یک عهده‌دار وظایف معینی در آن می‌باشند.

به باور اکثر نظریه پردازان جامعه شناسی انسان در فذآیند حیات اجتماعی خود نیازمند همکاری با فرد و افراد دیگر است.به عبارت دیگر همه افراد جامعه به یکدیگر وابسته بوده و بر جامعه تاثیر گذاشته و از آن تاثیر می پذیرد بطوریکه گروههای بشری که جامعه را پدید می آورند در بسیاری از الگوهای فرهنگی با یکدیگر سهیم شده و این تعاملات گروههای اجتماعی را ملزم می نماید تا در جهت اهداف و آزمون منبعث از ارزشهای حاکم برآن جامعه با یکدیگر همکاری نمایند.شاید جامع ترین نظریه بشری در این زمینه سخنان متفکر و شاعر ایرانی سعدی علیه الرحمه باشد که می گوید:

بنی آدم اعضای یکدیگرند              که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار            دگر عضوها را نماند قرار

در جوامع بشری افراد و گروههای گوناگون که دارای ارزشهای متفاوتی هستند،ضرورتا باید نسبت به منافع یکدیگر توجه نمایند زیرا هر یک به حمایت دیگری محتاج بوده و متفاوت بودن ارزش ها نمی تواند مانع همکاری و تعامل باشد.

بر این اساس رکن اصلی دوام و بقای حیات اجتماعی همکاری و مشارکت افراد مختلف جامعه است.البته در پاره ای از موارد این مشارکت مثبت بوده و منجر به بهبود و تامین منافع دو طرف می گردد و در پاره ای از موارد منفی بوده و به زیان هر دو گروه یا زیان یک گروه ختم می گردد.به این ترتیب موفقیت با آن گروه اجتماعی است که بتواند اهداف و منافع خود را به گونه ای برنامه ریزی نماید تا حداقل اصطحکاک و برخورد را با سایر گروههای اجتماعی داشته باشد.

مشارکت از جنبه های مختلفی قابل بررسی است.به این ترتیب مشارکت را می توان به دو طیف مشارکت ذهنی و مشارکت عملی طبقه بندی نمود.

مشارکت ذهنی میزان اثرگذاری افراد در عرصه هایی نظیر،ارائه پیشنهادها،تصمیم گیری و سیاست گذاری ها می باشد.در حالیکه در مشارکت عملی میزان دخالت و فعالیت فرد یا افراد در اجرا،بهره برداری،ارزیابی و نظارت بر فعالیتها مطرح است.بر این اساس مشارکت از این منظر به مفهوم تلاش گروهی تمامی افراد جامعه یا گروههای اجتماعی برای نیل به اهداف یا هدفهای خاص با استفاده از بسیج کلیه امکانات بالقوه جمعی است.

لازم به توضیح است مشارکت به معنای دقیق و کامل آن در گروههای کوچک انسانی قابل تحقق است زیرا تنها در این گروهها است که روابط رودررد تحقق یافته و افراد و گروهها قادر به ایفای نقش و وظیفه خود بطور کامل و دقیق خواهند بود.همچنین مشارکت را می توان به لحاظ ابعاد تقسیم بندی نمود و آن را به دو رویکرد خرد و کلان تعمیم داد.

در مشارکت در سطح خرد روابط و تعاملات در گروههای کوچک مدنظر می باشد اما مشارکت در سطح کلان،به ناچار نقش دولت در این زمینه مطرح شده و باید به رابطه دولت و مردم تاکید نمود.

بعد از توسعه،مشارکت از دو جنبه قابل بررسی است.مشارکت به عنوان وسیله ای در جهت دستیابی به توسعه قابل طرح بوده و یا به عنوان یک هدف مدنظر قرار می گیرد.به این ترتیب حدود و ثغور و تقدم و تاخرهای مشارکت در هر یک از این دو مقوله متفاوت از دیگری خواهد بود.

شایان ذکر است که میزان مشارکت گروههای اجتماعی در هر جامعه بسته به شرایط اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی،تحولات گذشته و حال جامعه و نهایتا تقسیم وظایف بین حوزه دولت و مردم متفاوت بوده و تفاوتهای آشکاری در این زمینه در جوامع مختلف مشاهده می گردد.درمجموع میزان مشارکت در کلیه جوامع توسعه یافنه و در حال توسعه با شدت و ضعف هایی مشاهده می گردد.اما میزان آن در جوامع مختلف تفاوتهای آشکاری را نمایان می سازد.

مشارکت به عنوان یک رفتار انسانی کاملا متفاوت از رفتارهای واکنشی و بازتابی است.به عبارت دیگر در این فرآیند خواست و دخالت آدمی بر خلاف سایر جانداران که صرفا به جهت وجود غریزه صورت می پذیرد،حاکم است.زیرا بزرگترین ویژگی این رفتار آن است که افراد مشارکت کننده برای رفتار خود معنایی قائل شده و اهداف خاصی از چنین رفتارهایی دنبال می شود.

جامعه بشری از زمانهای قدیم نظام رفتاری مناسب را به اعضای خود آموزش می داده است و از این رو می توان پذیرفت که هر جامعه ای چگونگی و میزان رفتارهای مشارکتی خود را به فرزندان خود آموزش می دهد.

در خلال یک سده اخیر مفهوم توسعه که در گذشته صرفا بر رشد اقتصادی معطوف بود دگرگون شده و مولفه های دیگری نظیر فرهنگ،عوامل اجتماعی و میزان مشارکت مردم در این فرآینده نقش تعیین کننده ای یافته اند.به عبارت دیگر صرف توسعه اقتصادی و برخورداری از درآمدهای بالا نمی تواند به عنوان شاخص توسعه یافتگی تلقی گردد به عنوان نمونه در کشورهای عربی به رغم بالا بودن درآمد سرانه در زمره کشورهای توسعه یافته تلقی نمی گردند.

صاحب نظران توسعه در ابتدا بر این باور بوده اند که می توان الگوهای توسعه غربی را بدون انطباق آن با شرایط فرهنگی و اجتماعی کشورهای در حال توسعه بکار گرفت و به این ترتیب فرآیند توسعه این کشورها را تسریع نمود.اینگونه الگوها به دلیل تفاوت در ساختار فرهنگی،اقتصادی و اجتماعی در این کشورها و همچنین فقدان نهادهای مدنی متشکل در بسیاری از جوامع با شکست مواجه شده و بسیاری از این جوامع را با چالش های جدی مواجه نموده است شکست این الگوها و همزمان با افزایش شکاف جوامع توسعه یافته با جوامع درحال توسعه نهایتا مباحث نوینی نظیز توسعه پایدار را مطرح نموده است که در آن نهادینه شدن مشارکت و تشکیل نهادهای مدنی نقش محوری را ایفاءمی نمایند.

از نگاه توسعه انسانی،مشارکت طیف های مختلف اجتماعی در مراحل مختلف تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها هم بعنوان وسیله و هدف مطرح است،زیرا حاصل فرآیند توسعه انسانی باید نمایانگر بکارگیری کلیه قابلیت ها و استعدادهای اقشار مختلف جامعه باشد.در این چارچوب می توان به توسعه همه جانبه امیدوار بود و سطح رفاه و زندگی مردم را به حد قابل قبولی رساند.

ادامه دارد…

پیشینه تشکل های غیر دولتی(7)

About Author

مطالبی که شاید برای شما جالب باشد