10 خرداد 1403

باشگاه کشاورزان جوان

کانون روستازادگان سرزمین آفتاب

عین صاد

میان آدم و عمل باید تفکیک کنیم.چه بسا شخص خوب باشد و عملش بد و اشتباه و چه بسا شخص بدباشه ولی

عملش خوب و به مورد.خوبی و بدی عمل،دلیل خوبی و بدی آدم نیست،مگر آنجا که نیت ها و انگیزه ها شناسایی شده باشند.

با این تفکیک،نمی توانیم از آدم ها و عمل ها حق را به دست بیاوریم و این است که اگر بخواهیم با این متر اندازه بگیریم،گیج می شویم.هر مکتبی آدم های خوب و حرف های خوب و کارهای خوبی دارد.اصولا باطل همیشه یک دست نیست،که مخلوطی و آمیزه ای از خوب و بد است و ناچار نمی توان به حرف ها و عمل ها و آدم ها روی آورد و روی برتافت.

و باز نمی توان به هرکس حق داد؛چون بیرون از انسان و هوس او و فکر و عقیده او نظامی و جهانی وجود دارد،که این نظام با هوس ما نمی چرخد و اگر می چرخید هستی به گند می نشست.

پس انسان هوسش و یافکرش و عقیده اش نمی تواند معیار باشد،اما نظام اجتماعی و دوره های تاریخی،باز اینها هم در یک دایره بزرگ تری قرار دارند که نظام حاکم بر جهان است؛چون تاریخ از رابطه انسان با جهان شکل می گیرد،نه از رابطه انسان با ابزار تولید.

پس اگر معیاری باشد،باید در نظام جهانی و سنت های حاکم دنبال آن بود،ولی مساله این است که ما بر این نظام آگاهی نداریم و تسلط نداریم که با آن بسنجیم که بار فلان زیاد است یا کم است و هماهنگ هست یا نیست.

از اینجاست که حق را باید در رابطه با حد شناخت و حدود را در رابطه با قدرها و اندازه ها به دست آورد و برای شناخت این اندازه ها،باید از علم و وحی کمک گرفت.

هنگامی که ظرفیت یک ماشین بیست تن است،با این قدر،حد ماشین مشخص می شود و حق آن به دست می آید.

هنگامی که ظرفیت یک کودک یک سرزنش است،حد تنبیه و حق آن مشخص می شود.پس باید حق را در رابطه با اندازه و قدر شناخت.

مادامی که قدر و اندازه انسان مشخص نشود،معبودها و مکتب ها وضعشان مشخص نمی شود.

ما باید به معبودی و به مکتبی روی بیاوریم که تمامی نیاز ما و تمامی ظرفیت و قدر ما را کافی باشد و پر کند.

با این قدر و ظرفیت و با این نیازها که نمایانگر این ظرفیت و قدر هستند شروع می کنیم…و شناخت نیازها ما را به قدر و حد حق راهنما می شوند شروع کنیم…و شناخت نیازها ما را به قدر و حد و حق راهنما می شوند و در نتیجه می توانیم انتخاب کنیم و در سر چند راهی مکتب ها و یا هنگام انشعاب یک مکتب،متحیر نمانیم که علی می گفت: ( کفی بالمرء جهلا ان لا یعرف قدره ).

 

اینجاست که باید نیازها را رده بندی کنیم و پیش از این رده بندی خوب است که هر چه در ذهن تو می آید بنویسی…آنگاه میان آنچه که نوشته ای دنبال رابطه ای بگردی و با آن رابطه،به نیازها سازمان بدهی و دسته بندی کنی…

دوستانی را که با آنها رو به رو می شویم نباید هل بدهیم و زود برایشان از نیازهای دسته بندی شده حرف بزنیم؛چون آنها مطلب را جذب نمی کنند و گیج می مانند.بهتر است که خودشان کار کنند و از هر کتابی که می خواهند استفاده کنند.از هر کس که می خواهند بپرسند ولی در هر حال باید تمام نیازها را در نظر بگیرند و رابطه آنها را شناسایی کنند.

پس از این مرحله ،ما از آنچه که به آن رسیده ایم توضیح می دهیم و این برخورد مسائل را جا افتاده تر می سازد و روشنگری بیشتری می آورد.

انسان یا در جمع است و یا در تنهایی خویش…و در این هر دو نیازهایی دارد.

در تنهایی،نیازهای طبیعی یک دسته از نیازهای او هستند؛آب و هوا و غذا و مسکن و بهداشت و …

و سپس به نیازهای روانی؛ نیاز به محبت،به نشان دادن،به ستودن و ستاییده شدن و نیازط به نجوا و اعتراف و نیازهای مختلف روانی می رسیم.

گذشته از این نیازها،انسان به خاطر کنجکاوی،به شناخت و به خاطر ضعفش،به قدرت و به خاطر ترکیب خاصش،به حرکت نیاز دارد.

شناخت و قدرت و حرکت،اینها نیازهای عالی انسان هستند و در واقع ترکیب خاص انسان،حرکت را و در نتیجه شناخت و قدرت را به دنبال می آورد…

این نیاز به حرکت،نشانه اش در زندگی هر کدام از ما پیداست.ما تا دیروز با چیزهایی مانوس بوده ایم و اکنون نیستیم و این نشان می دهد که نمی توانیم برای همیشه با یک چیز بمانیم.نمی توانیم در پوست خود بمانیم که حرکت ما پوست را بر ما تنگ ساخته و مجبوریم که عصیان کنیم و پوست ها را نوک بزنیم و بشکنیم.

تنوع طلبی ها و تفنن ها،باز خود نمایانگر همین نیاز تحرک خواهی ما هستند.

این سه دسته نیازها در تنهایی هر کس با او همراهند.البته همین نیاز به حرکت و بیشتر طلبی و بهتر طلبی،نیازهایی را می سازد که انسان مجبور می شود تا به جامعه پیوند بخورد و اجتماعی باشد…

و سپس در جامعه به رابطه ها برخورد می کند و این رابطه به تنظبم و تدبیر نیاز می یابد،به قانونگذاری و به رهبری…

اکنون می توانیم همان نیازهای عالی انسان را تعقیب کنیم… گفتیم که ترکیب خاص انسان،حرکت را و شناخت را و قدرت را مطرح می کند.

این حرکت را که دنبال می کنیم،به نیازهای دقیق تری می رسیم…که مشخص کننده انتخاب های ما خواهند بود.

انسانی که راه افتاد و حرکت کرد،ناچار با بندها و مانع ها رو به رو می شود…و در برخورد با این مانع هاست که نیاز به آزادی در او زنده می شود…تلقی هر کس از آزادی،وابسته به حرکت و به مانعی است که با آن برخورد کرده است.

در وسعت آزادی،تجاوزها به وجود می آیند و با این تجاوزهاست که نیاز به عدل در انسان شکل می گیرد…عدالت نیازی است که در وسعت آزادی و هنگام تجاوزها احساس می شود.

با جریان عدالت،رفاه به وجود می آید…و در هنگام رفاه،پوچی شکل می گیرد…در برابر این پوچی؛

یا به پناهگاه هنر رو می آوریم و یا به انتحار و عصیان و یا به بی تفاوتی و بی خیالی…و یا پس از این رفاه و تکامل صنعتی در بیرون،به دنبال پناهگاهی در خویش می رویم…

بی تفاوتی و بی خیالی امکان ندارد…ما اگر نخواهیم فکر بکنیم،فکر ما را رها نمی کند… .

About Author