10 خرداد 1403

باشگاه کشاورزان جوان

کانون روستازادگان سرزمین آفتاب

فصل دوم :جمع ها و حاصل جمع ها(2)

اهداف تشکل و وظایف جمع

به آنچه در جمعمان انجام می دهیم،دلیل و عامل جدا شدن ماست.اگر تصادف ها و عادت ها ما را جمع کرده باشد،به جای اینکه بنیان و ساختمانی متشکل شویم و به جای اینکه جرقه و نوری در این برخوردها باشد،خستگی ها حاکم می شود؛از هم خسته شده و مجبور می شویم از هم جدا شویم؛زیرا حرکت هرکدام از ما مزاحم حرکت دیگری است و با آن درگیر می شود و هماهنگی ندارد.

در جمعمان باید چه کنیم؟

آیا چوب لای چرخ همدیگر باشیم؟

آیا کاری کنیم که آنچه در تنهایی مان ذخیره کرده ایم،از دست برود یا کاری کنیم که بهره بیشتری بگیریم؟

هر سنگ در تنهایی اش اثری دارد؛می تواند سری را بشکند،شیشه ای را بشکند،می تواند به پایی گیر کند و زمین بزند؛ولی همین سنگ ها اگر با هم جمع شوند،باید در جمعشان اثری داشته باشند که به تنهایی نیازی ندارند،دو آجر به تنهایی فقط به درد سر و کله ها می خورند؛ولی جمعشان است که بنیان مرصوص،ساختمان هماهنگ و پیچیده را تشکیل می دهد. دوتا سنگ،هر کدام به تنهایی کورند؛ ولی جمعشان جرقه هایی به وجود می آورد و در برخوردشان نورهایی شکل می گیرد.

هرکس به مسیر و راهی که او را به جمعی پیوند داده،توجهی کند،می بیند آنچه آنها را جمع کرده،نبازهای آنهاست؛پس این نیازها باید در جمع تامین شود؛نیازهایی که خودمان در تنهایی نمی توانیم تامینشان کنیم؛و گرنه کارهایی که خود شخص به تنهایی می تواند انجام دهد،طرح آنها در جمع،دیگر معنی ندارد.

الف) سیر افراد در تنهایی

هر کدام از ما در تنهایی فعالیم و اثر و بازدهی داریم.در تنهایی می توانیم فکر کنیم،مطالعه کنیم،ذکر یعنی یاداوری داشته باشیم،مطالعات و تفکراتمان را مرور کنیم،تمرین هایی را شروع کنیم و رفته رفته با این تمرین ها و عمل های جزئی در خودمان،شناخت هایی را که از پیش داشته ایم،به یقین تبدیل کنیم.می توانیم یقین را پیش ببریم تا به حد تشهد و بعد هم به حد تسلیم برسیم و در برابر آنچه یافته ایم تسلیم باشیم.این کاری هست که هر کدام از ما در تنهایی می توانیم داشته باشیم.

1-فکر و ذکر

هر کدام از ما در تنهایی می توانیم ذکری داشته باشیم،یادی داشته باشیم و از گذشته های دور خودمان شروع کنیم؛از آن لحظه هایی که یک مولکول بودیم و سلولی شدیم و در رحم ها و صلب ها جریان پیدا کردیم و بعدها با این فضای دنیا آشنا شدیم و ادامه پیدا کردیم و تا فردا و فرداها ادامه پیدا می کنیم.پس می توانیم از این همه روزهایی که بر ما گذشته،از این همه روزهایی که نزدیک است آوارش روی سرمان بریزد،ذکری داشته باشیم.

2-عهد و پیمان

بعد از آن فکر و ذکر،می توانیم عهد و پیمانی با خود ببندیم و قراری با خود بگذاریم که (چگونه باشیم).

آیا ادامه آنچه بودیم،و تکرار روزهای گذشته باشیم؟

یا اینکه به جای تنوع هایی که تا دیروز داشتیم ،به جای تکرارهایی که تا دیروز با آن همراه بوده ایم،دیباچه تازه ای از تحرک باشیم؟

و اگر می خواهید تحرکی داشته باشیم،نقطه حرکت ما از کجا باشد؟

چه چیزی محرک ما باشد؟

شکل حرکت ما چگونه باشد؟

حرکت ما در چه جهتی باشد؟

همراهان ما در این حرکت،چه کسانی باشند؟

راه ما چه باشد و مقصد ما کجا باشد؟

پیمانی تازه ببندیم یا حداقل از عهدهایی یاد کنیم که در گذشته بسته ایم: الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدواالشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم.

مگر پیمان نبستیم؟ مگر او نگفته است: ( و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون ). آن پیمان ها را به یاد بیاوریم و بر سر آنها بایستیم:

(والمومنون بعهدهم اذا عاهدوا).به پیمان هایی که بستیم وفا کنیم:(من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه).آنهایی که بعد از فکر به ایمان،به حب و محبت حق رسیدند و با آن محبت پیمان بستند.ایشان با پیمان هایشان هماهنگ شده اند.

از اینها عده ای راهشان را طی کرده اند: (فمنهم من قضی نحبه)و عده ای در انتظار رسیدن به آن،هیچ گاه پیمانهایشان را تبدیل نکردند: و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا).

آنها حق را خواستند؛از حق خواستند؛برای حق خواستند؛و بیدار بودند که حقشان طعمه باطل ،و حدودشان پل پیروزی نامردها نشود و خودشان نردبان دزدها نشوند.

خلاصه با آن توجه است که متوجه این فکر می شوند که واقعا باید از چه کسی پر شوند و برای چه کسی باشند،و آن ذکر به آنان می فهماند که با این گذشته ای که داشتند،باید برای آینده،چه ها بکنند؛و اینجاست که عهدها و پیمان ها بسته می شود.

ادامه دارد…

جمع ها و حاصل جمع ها(3)

About Author