10 خرداد 1403

باشگاه کشاورزان جوان

کانون روستازادگان سرزمین آفتاب

تعاریف تشکل های غیر دولتی از دیدگاه دستگاههای دولتی کشور

وزارت کشور: سازمان غیر دولتی به کلیه موسساتی اطلاق می شود که توسط گروهی از اشخاص حقیقی یا حقوقی بصورت داوطلبانهدتاسیس شده باشد و اهداف غیر دولتی و غیر سیاسی را مطابق اسانامه خود پیگیری کند.

مرکز امور مشارکت زنان :سازمان های غیر دولتی که مجموعه ای از تشکل های غیردولتی و نهادهای واسط در جامعه مدنی می باشند،متشکل از گروهی افراد داوطلب و دارای هدف یکسان که به صورت غیرانتفاعی و عام المنفعه،بدون وابستگی به دولت و در قالب تشکیلاتی سازمان یافته و متناسب در جهت اهداف و موضوعات معینی به فعالیت می پردازند.

براساس نعریف سازمان ملی جوانان سازمان غیردولتی جوانان نهادی است با اهداف خیرخواهانه ،دارای شخصیت حقوقی مستقل،غیردولتی و غیر انتفاعی که برای انجام فعالیت داوطلبانه با گرایشهای غیرسیاسی و بر اساس قانونمندی و اساسنامه مدون و رعایت چارچوب قوانین موضوعه کشور و مفاد آئین نامه های اجرایی آن فعالیت می نمایند.این تشکل ها توسط جوانان تشکیل شده و خود آنها اداره کننده آن هستند.

گرچه تعاریف متفاوتی از سازمانهای غیر دولتی و تشکل های مردمی ارائه شده است لیکن تعریف زیر بعنوان مشخصات پایه برای درج اسامی و اطلاعات در بانک اطلاعاتی سازمانهای غیردولتی ایران،از سوی انجمن تنظیم خانواده جمهوری اسلامی ایران انتخاب شده است.

سازمان غیردولتی و تشکل مردمی،سازمانی است:

1_دارای تشکیلات و ساختار سازمانی باشد.

2_غیردولتی باشد

3_غیرانتفاعی باشد

4_پاسخگوی نیاز جامعه باشد

5_داوطلبانه باشد

3_1_مبانی نظری مشارکت در پیدایش تشکلها:

جامعه انسانی واحدی کم و بیش همگن با روابطی پیچیده و استوار است.و مانند سایر مولفه های طبیعت در عین پویایی و پراکندگی،از نوعی یگانگی و همبستگی برخوردار است.زیرا دوام و بقای اقشار مختلف جامعه نوعی یگانگی و همبستگی برخوردار است.زیرا دوام و بقای اقشار مختلف جامعه نوعی همسازی و هماهنگی را ایجاب می نماید که به تبعیت از این تعادل نوعی توازن و تعادل اجتماعی (social balance) برقرار می گردد.پیش شرط برقراری توازن این است که جامعه نیز به مانند سایر عناصر طبیعت از روابط کم و بیش مستحکمی برخوردار باشد.

هر جامعه یا نظام اجتماعی مجموعه ای متشکل از افراد و گروههای مختلف است که در تعامل تنگاتنگ با یکدیگر قرار داشته و بواسطه استحکام و روابط درونی خود که به سازمان اجتماعی موسوم است،به حیات خود ادامه می دهد.به عبارت دیگر این سازمان اجتماعی مجموعه ای است مرکب از اجزاءمختلف که هر یک عهده دار وظایف معینی در آن می باشند.

به باور اکثر نظریه پردازان جامعه شناسی انسان در فرآیند حیات اجتماعی خود نیازمند همکاری با فرد و افراد دیگر است.به عبارت دیگر همه افراد جامعه به یکدیگر وابسته بوده و بر جامعه تاثیرگذاشته و از آن تاثیر می پذیرد بطوریکه گروههای بشری که جامعه را پدید می آورند در بسیاری از الگوهای فرهنگی با یکدیگر سهیم شده و این تعاملات گروههای اجتماعی را ملزم می نماید تا در جهت اهداف و آزمون های منبعث از ارزشهای حاکم بر آن جامعه با یکدیگر همکاری نمایند.شاید جامع ترین نظریه بشری در این زمینه سخنان متفکر و شاعر ایرانی سعدی علیه الرحمه باشد که می گوید:

بنی آدم اعضای یکدیگرنذ           که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار        دگر عضو ها را نماند قرار

در جوامع بشری افراد و گروههای گوناگون که دارای ارزشهای متفاوتی هستند،ضرورتا باید نسبت به منافع یکدیگر توجه نمایند زیرا هر یک به حمایت دیگری محتاج بوده و متفاوت بودن ارزش ها نمی تواند مانع همکاری و تعامل باشد.بر این اساس رکن اصلی دوام و بقای حیات اجتماعی همکاری و مشارکت افراد مختلف جامعه است.البته در پاره ای از موارد این مشارکت مثبت بوده و منجر به بهبود و تامین منافع  دو طرف می گردد و در پاره ای از موارد منفی بوده و به زیان هر دو گروه یا زیان یک گروه ختم می گردد.به این ترتیب موفقیت با آن گروه اجتماعی است که بتواند اهداف و منافع خود را به گونه ای برنامه ریزی نماید تا حداقل  اصطکاک و برخورد را با سایر گروههای اجتماعی  داشته باشد.

مشارکت از جنبه های مختلفی قابل بررسی است.به این ترتیب مشارکت را می توان به دو طیف مشارکت ذهنی و مشارکت عملی طبقه بندی نمود.

مشارکت ذهنی میزان اثرگذاری افراد در عرصه هایی نظیر،ارائه پیشنهادها،تصمیم گیری و سیاست گذاری ها می باشد.در حالیکه در مشارکت عملی میزان دخالت و فعالیت فرد یا افراد در اجزاءبهره برداری،ارزیابی و نظارت بر فعالیتها مطرح است.بر این اساس مشارکت از این منظر به مفهوم تلاش گروهی تمامی افراد جامعه یا گروههای اجتماعی برای نیل به اهداف یا هدفهای خاص با استفاده از بسیج کلیه امکانات بالقوه و بالفعل جمعی است.

لازم به توضیح است مشارکت به معنای دقیق و کامل آن در گروههای  کوچک انسانی قابل تحقق است زیرا تنها در این گروهها است که روابط رودررو تحقق یافته و افراد و گروهها قادر به ایفای نقش و وظیفه خود بطور کامل و دقیق خواهند بود.همچنین مشارکت را می توان به لحاظ ابعاد تقسیم بندی نمود و ان را به دو رویکرد خرد و کلان تعمیم داد.

در مشارکت در سطح خرد روابط و تعاملات در گروههای کوچک مدنظر می باشد اما مشارکت در سطح کلان،به ناچار نقش دولت در این زمینه مطرح شده و باید به رابطه دولت و مردم تاکید نمود.

بعد از توسعه،مشارکت از دو جانبه قابل بررسی است.مشارکت به عنوان وسیله ای در جهت دستیابی به توسعه قابل طرح بوده و یا به عنوان یک هدف مدنظر قرار می گیرد.به این ترتیب حدود و ثغور و تقدم و تاخرهای مشارکت در هر یک از این دو مقوله متفاوت از دیگری خواهد بود.

شایان ذکر است که میزان مشارکت گروههای اجتماعی در هر جامعه بسته به شرایط اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی،تحولات گذشته و حال جامعه و نهایتا تقسیم وظایف بین ح.زه دولت و مردم متفاوت بوده و تفاوتهای آشکاری در این زمینه در جوامع مختلف مشاهده می گردد.در مجموع میزان مشارکت در کلیه جوامع توسعه یافته و در حال توسعه با شدت و ضعف هایی مشاهده می گردد.اما میزان آن در جوامع مختلف تفاوتهای آشکاری را نمایان می سازد.

مشارکت به عنوان یک رفتار انسانی کاملا متفاوت از رفتارهای واکنشی و بازتابی است.به عبارت دیگر در این فرآیند خواست و دخالت آدمی بر خلاف سایر جانداران که صرفا به جهت وجود غریزه صورت می پذیرد،حاکم است.زیرا بزرگترین ویژگی این رفتار آن است که افراد مشارکت کننده برای رفتار خود معنایی قائل شده و اهداف خاصی و چنین رفتارهاسس دنبال می شود.

جامعه بشری از زمانهای قدیم نظام رفتاری مناسب را به اعضای خود آموزش می داده است و از این رو می توان پذیرفت که هر جامعه ای چگونگی و میزان رفتارهای مشارکتی خود را به فرزندان خود آموزش می دهد.

در خلال یک سده اخیر مفهوم توسعه که در گذشته صرفا بر رشد اقتصادی معطوف بود دگرگون شده و مولفه های دیگری نظیر فرهنگ،عوامل اجتماعی و میزان مشارکت مردم در این فرآیند نقش تعیین کننده ای یافته اند.به عبارت دیگر صرف تئسعه اقتصادی و برخورداری از درآمدهای بالا نمی تواند به عنوان شاخص توسعه یافتگی تلقی گردد به عنوان نمونه در کشورهای عربی به رغم بالا بودن درآمد سرانه در زمره کشورهای توسعه یافته تلقی نمی گردند.

صاحب نظران توسعه در ابتدا بر این باور بوده اند که می توان الگوهای توسعه غربی را بدون انطباق آن با شرایط فرهنگی و اجتماعی کشورهای در حال توسعه بکار گرفت و به این ترتیب فرآیند توسعه این کشورها را تسریع نمود.اینگونه الگوها به دلیل تفاوت در ساختار فرهنگی،اقتصادی و اجتماعی در این کشورها و همچنین فقدان نهادهای مدنی متشکل در بسیاری از جوامع با شکست مواجه شده و بسیاری از این جوامع را با چالش های جدی مواجه نموده است.شکست این الگوها و همزمان با افزایش شکاف جوامع توسعه یافته با جوامع در حال توسعه نهایتا مباحث نوینی نظیر توسعه پایدار را مطرح نموده است که در ان نهادینه شدن مشارکت و تشکیل نهادهای مدنی نقش محوری را ایفا می نمایند.

از نگاه توسعه انسانی،مشارکت طیف های مختلف اجتماعی در مراحل مختلف تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها هم بعنوان وسیله و هدف مطرح است،زیرا حاصل فرآیند توسعه انسانی باید نمایانگر بکارگیری کلیه قابلیت ها و استعدادهای اقشار مختلف جامعه باشد.در این چارچوب می توان به توسعه همه جانبه جامعه امیدوار بود و سطح رفاه . زندگ مردم را به حد قابل قبولی رساند.

ادامه دارد…

About Author